سفارش تبلیغ
صبا

یا عشق ادرکنی


یا لطیف

 

 فضای تو چقدرغم فزاست ای کوفه
بگوامام غریبت کجاست ای کوفه
صدای یا ابتا از خرابه ها آید
تمام شهر پراز این صداست ای کوفه
قسم به شام غریبان مرتضی سه شب است
که سفره فقرا بی غذاست ای کوفه

هنوز از جگر نخل های تو به فلک
صدای ناله شیر خداست ای کوفه
دل شکسته یتیمی نشسته چشم به راه
هنوز منتظر مرتضاست ای کوفه
به اشگ غربت و خون سرعلی سوگند
تو را نه دوستی ونه وفاست ای کوفه
زدست مردم نامرد تو علی چه کشید
که مرگ خودزخداوند خواست ای کوفه
چرا علی دل شب دفن شد جواب بده
مگر نه او شه ارض وسماست ای کوفه
گذشت هرچه شد از زینبش تلافی کن
اگرچه کارتو جور و جفاست ای کوفه
بیا و بعدِ علی با حسین خوبی کن
که از تو خون جگر مجتباست ای کوفه
روا بود که خرابت کنند از ریشه
زبس تو را ستم نارواست ای کوفه
زبی وفایی وجور و جفای مردم تو
هماره ناله شیعه به پاست ای کوفه

 شعر از غلامرضا سازگار 

او اینجاست. 



::: دوشنبه 90/5/31::: ساعت 10:0 عصر


یا لطیف

نوشته ی این پست حذف شد. 

 خداوندا چه موجب گشته کآن شب زنده دار امشب
به طاعت همچنان شبهای دیگربرنمی خیزد

چرا بانگ مُناجات علی امشب نمیآید
چرا آن نغمه الله اکبر بر نمی خیزد 



او اینجاست.



::: شنبه 90/5/29::: ساعت 10:13 عصر


یا لطیف

یا ایها الذین آمَنوا 

آیا شما جزء کسانی هستید که ایمان آورده اید ؟!

آیا شما جزء عاملینِ فرامین الهی هستید ؟! 

پس ,قرآن که میخوانید , وقتی به آیه ی یا ایها الذین آمنوا میرسید , بگوئید :

 لبیک...اللهم لبیک

 

این حق کسی ست که صدایت میکند.

و بنده وقتی مومن است که عامل هم باشد.

پ ن: این کاری بود که کریم اهل بیت میکرد. 

او اینجاست. 

 



::: پنج شنبه 90/5/27::: ساعت 3:4 عصر


یا لطیف

چهارشنبه...چند روز پیش : داخل کلاس سرم پایین است و مشغول کار خودم هستم اما گوشم بی اختیار صحبت های خانم ها را میشنود. بحث سر چاقی و لاغریست و اینکه همه ی بانوان کلاس اظهار میکنند چاق شده اند و یا اضافه وزن دارند. از شما چه پنهان چاقی همدیگر را هم معاینه میکنند و نسخه می پیچند. یکی از آنها میگوید : منتظرم ماه رمضان تمام شود تا بطور فشرده بروم کلاس ورزش و یک ماهه خودم را لاغر کنم. دیگری میگوید من برای لاغری آبلیمو و آبغوره و سرکه سیب میخورم و دیگران هم چیزی در همین مایه ها....!

کلاس تمام میشود... آماده ی رفتنیم ...همه با هم از واحد بیرون میائیم ... همه ی بانوان که تا دقایقی پیش برنامه ی لاغری برای خود و همدیگر می ریختند به طرف آسانسور هجوم میبرند. من اما سرم را پائین انداخته ام و به طرف پله ها میروم...مثل همیشه. موقع پائین رفتن از پله ها به این می اندیشم که سن من از همه ی خانم ها بیشتر است... همراه همتم.

 

شنبه ...امروز : در همان کلاسم و این بار صحبت از روزه و روزه داریست. بحث بسیار گرم است و بسیار مادی ی ی ی. منتظر می مانم ببینم چه کسی راجع به روح روزه ی واقعی و مقام و منزلت روزه دار صحبت خواهد کرد. می بینم... هیچکس . گویی در قاموس آنها روزه فقط امریست برای تشنگی و گشنگی و عذابیست دنیوی از سوی پروردگار برای بندگانش . آخرین جمله ای که از زبان زنی بر ذهن دردناکم کوبیده میشود اینست: خدام بیکار بود...ماه رمضونو میکرد 3 روز ... اووووووه .....یک مااااااااااااااااه...! پدرمون در میاد.

موقع خروج از ساختمان زیر لب خداوند را سپاس میگویم که توفیقی نصیبم کرد تا هفته ها قبل از ماه رمضان, عاشقانه روزه دار باشم و متصل کنم به میهمانی اش .اما ته دلم هم غمی چنگ می اندازد برای روند پایانی ماه عشاق . معلوم نیست سال آینده نیز اجازه دارم سر خوان رحمت و مغفرت الاهی بنشینم یا نه.؟!

 

یکشنبه ...فردا : یک سال دیگر به رفتن نزدیک شدم. یک سال دیگر بر عمرم افزوده شد و یک سال نزدیکتر شدم  به زمان عودت روحی که امانت به من دادش. نمیدانم چقدر در نگهداری از روح الاهی موفق بوده ام. میترسم... میترسم از وقتی که همه چیز را به باد فنا داده باشم و نفهمیده باشم. اما از طرفی به مغفرت ذات اقدس اش ایمان دارم . همو که رحمت را بر خودش واجب فرمود.

 امیدم رحمت اوست وگرنه من خیلی رو .... س ی ا ه م .

 

او اینجاست. 

 



::: شنبه 90/5/22::: ساعت 11:20 عصر


یا لطیف

مگر نه اینستکه اکنون ابلیسُ اعوان و انصارش به غل و زنجیر کشیده شده اند.!؟ 

مگر نه اینستکه قرارست از شر وسوسه های خناسانه شان در امان باشیم.!؟ 

پس این ابلیس کیست که وسوسه ام میکند تا تمردُ نافرمانی کنم.!؟

پس این ابلیس کیست که نفس مطمئنه ام را نشانه رفته تا رضای او نشانه رود.!؟

نکند... نکند زبانم لال ابلیس خودِ منم .!؟

چاره... چاره ی این بیچاره ی مغلوب مغلوط چیست.!؟

میگوید بگو..........!

میگویم چه بگویم.!؟

میگوید پناه ببر.!؟

میگویم به که.!؟

میگوید به پروردگارت. پروردگار آدمیان. پادشاه آدمیان. خدای آدمیان.از شر وسوسه های اهریمن سرکش که آرامش قلبت را برهم زده. از شر آدمیان... از شر آدمیان ...از شر آدمیان که سال هاست خود ابلیسی شده اند مجسم.از شر خودت....از شر خودت...از شر خودت به او پناه ببر که خود ابلیس گشته ای و در خسرانی.

 

الهــی العفــو...الهــی العفــو...الهــی العفــو...الهــی العفــو...

توبه ،توبه، توبه
حرفی تکراری مثل نفسهایت
برای پنهان شدن پشت دیوار دلت
راهی برای فرار از اشکهایت
این روزها ، خوب که گوش می دهی
همه جا در دلها ، حرف از توبه است
پیشترها ، گناه را با توبه می شستند
ولی حالا توبه را با گناه
عجیب نیست
این ، رسم امروزی شدن است ...

او اینجاست. 

 




::: جمعه 90/5/21::: ساعت 10:33 عصر


یا لطیف

چند روز پیش تصمیم میگیرم برای پسرم که هوس خورش قیمه کرده بود غذای درخواستی اش را بپزم. از حوالی عصر مشغول کار میشوم تا افطار و سحری را آماده کنم.پای گاز شُرشُر عرق میریزم.از بخارات متصاعد شده از قابلمه ها که در فضای آشپزخانه پیچیده نای نفس کشیدن ندارم. کولر...؟! کولر سیخی چند...آنکه رسما یک بخاریست.فعلا فقط کنتر میاندازد برای اداره ی برق. چیزی به اذان مغرب یا به عبارتی به افطار نمانده بود که همسرم زنگ میزند و میگوید افطار نکنید برایتان آش و حلیم گرفته ام, الان میرسم خانه. به خاطر اینکه ذوقش را کور نکنم, غذاهای پخته شده را درون ظروف در دار میریزم تا بروند داخل یخچال. در همین اثنا همسرم وارد میشود, یک ظرف حلیم و یک ظرف آش را میدهد دستم و بنده هم به طرفة العینی درون کاسه میکشیم و میگذارم مقابلشان, و از آنجایی هم که آش برای بنده سلطان غذاهاست محل حلیم نگذاشته و مشغول خوردن آش میشوم. هنوز چند دقیقه ای نگذشته که احساس بدی به من دست میدهد. به پسرم میگویم:مزه ی آش یه جورایی نیست ؟! او هم که سرش داخل حلیم است میگوید: هنوز آشم رو نچشیدم. از آن طرف همسرم جهت ادای احترام ,تمام کشکش را از روی ظرف بر میدارد و داخل ظرف بنده میریزد, بنده هم که مشغول. 

حدود یک ساعت بعد از سر دردُ حالت تهوع و درد وحشتناک معده و روده به خودم میپیچم .عرق سرد میکنم, پاهایم میلرزد و به زمین میافتم و..............! به همین سادگی دچار مسمومیت میشوم. ورم معده و روده و ازوفاژیت آنقدر شدید بود که درد به قلب و ریه ام میکشید و من یکسره ناله میکردم و بخودم میپیچیدم. گاهی آنقدر حالم بد میشد که احساس مرگ میکردم. 

از باقی ماجرای فلاکتم میگذرم تا به علت نوشتن این پست برسم. میخواهم بگویم اینروزها که بساط آش و حلیم بیرون به راه استُ و گرمای 45-50 درجه هم یاری اش میکند خیلی مواظب خورد و خوراک خود باشید. بخصوص مواظب آش که حاوی کشک هم هست باشید. و بخصوص تر اگر فرزند خردسالی هم دارید بیشتر احتیاط کنید.چون مطمئنا پوستش به کلفتی پوست بزرگترها نیست. 

امروز روزی بود که سر پا شدم. و توانستم بعد از سه روز مختصر چیزی بخورم.اما هنوز حالم چندان خوب نیست. خدا لعنت کند کسانی را که به تنها چیزی که فکر نمیکنند سلامتی مردم است. این را برای مینوسیم که امروز فهمیدم که آش فروشی که همسرم از ایشان خرید کرده قالبمه آشش را یک شب بیرون نگهداشته بود.

مواظب خودتان باشید و در پناه خدا. 

 

 

او اینجاست. 



::: سه شنبه 90/5/18::: ساعت 2:55 صبح


 یا لطیف

امشب از چشم و مغز خواب گریخت * دید دل را چنین خراب گریخت 

ظهر چهارمین روز از ماه مبارک در حال خواندن جزء چهارم از کلام الهی, میرسم به آیه ی 185 سوره ی آل عمران که بغض میافتد در گلویم, برمیگردم و دوباره میخوانم , پرده ای از اشک مقابل دیدگانم را میگیرد. برمیگردم و سه باره میخوانم, اشک هایم میچکندُ به هق هق میافتم. برمیگردم و چهارباره میخوانم, بدنم به لرزه میافتد. برمیگردم و پنجباره میخوانم, دیگر نفس ام یاری نمیکند. روی همان آیه میمانم... یارای ادامه نیست, زیرا در افسونِ زندگی فراموش کرده بودم که کُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ .....زیرا فراموش کرده بودم که وَما الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ .

کلام الله بدست دارم و یادم میافتد که چقدر راحت فریب دنیا را خورده ام و یادم نیفتاد که : کُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ وَما الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ ....کلام الله بدست دارم و یادم میافتد که چقدر فریبش را میخورم ولی باز یادم نمیافتد که :کُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ وَما الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ ....کلام الله بدست دارم و یادم میافتد که چقدر دیگر باید فریبش را بخورم و یادم نیافتد که : کُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ وَما الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ .

من هنوز نتوانستم جزء چهارم قرآنم را به اتمام برسانم زیرا فراموش کرده بودم که: هر نفسی شربت مرگ را خواهد چشید و محققا روز قیامت همه ی شما به مزد اعمال خود کاملا خواهید رسید, پس هر کس را از آتش جهنم دور دارند و به بهشت ابدی درآرند, چنین کس سعادت ابد یافته است, و زندگی چیزی جز متاع فریبنده نیست .

و زندگی چیزی جز متاع فریبنده نیست .

 

الهی .....العفو العفو العفو العفو العفو العفو العفو العفو العفو

او اینجاست. 

 



::: جمعه 90/5/14::: ساعت 7:57 عصر


یا لطیف

به عاصیان وعده ی رحمت رسید 

 

 

 

 مى و میخانه بر افتاد, عشق و طرب و باده به وقت ‏سحر افتاد

 


افطار به مى کرد برم پیر خرابات, گفتم که تو را روزه، به برگ و ثمر افتاد


 

با باده، وضو گیر که در مذهب رندان ,در حضرت حق این عملت ‏بارور افتاد

 

                                                                                               

     خدایا در این ماهی که شَهْرٌ هُوَ عِنْدَاللهِ اَفْضَلُ الشُّهُور است از گناهانم بگذر.بار خدایا تقاضا میکنم فَرِّقْ بَیْنِی وَ بَیْنَ ذَنْبِیَ الْمانِعِ


    
او اینجاست. 



::: دوشنبه 90/5/10::: ساعت 9:0 عصر
نظرات دیگران: نظر


 

 یا لطیف

 

او اینجاست. 

 



::: یکشنبه 90/5/9::: ساعت 9:27 عصر


یا لطیف

 

حمد و سپاس ویژه ی خداوندیست که ما را به حمد و ستایش خود راهنمائی کرد.حمد و ستایش ویژه ی خداوندیست که دینش را به ما آموخت و ما را بر اجرای دینش برگزید.حمد و سپاس ویژه ی خداوندیست که یکی از راه های خشنودی خویش را ماه خودش,ماه رمضان قرار داد.

خداوندا...توفیق شناسیایی ارزش این ماه و بزرگداشت حرمت و قداستِ آن و خویشتن داری از آنچه را که در این ماه بر ما ممنوع کرده ای به ما الهام فرما, و ما را برای روزه داری در آن یاری کن.آنسان که اندام های خویش را از گناهت بازداریم و آنها را برای کسب خشنودی تو به کار اندازیم, آنگونه که گوش هایمان را شنوای سخنان باطل و بیهوده نسازیم و چشم هایمان را به تماشای سرگرمی های بی فایده ندوزیم و دست هایمان را به سوی امور ممنوع نگشائیم و دراز نکنیم و گام هایمان را به سمت کارهای حرام حرکت ندهیم,تا شکم های ما چیزی جز حلال در خود نپذیرد و زبان های ما جز به آنچه گفته ای گویا نگردد و خود را به زحمت نیندازیم جز در اموری که موجب نزدیک شدن به پاداش توست و به چیزی جز آنکه نگهبان ما از عقاب و کیفر توست نپردازیم. پس تمام این امور را از هر گونه ریاکاری و خود نمایی ی ریا کاران و شهرت جویان خالص گردان,آنسان که در راه تو کسی را همتای تو نسازیم و در کارها مرادی جز تو برنگزینیم.

خداوندا... این ماه را از عبادت و بندگی ما به درگاهت سرشار کن و ساعات این ماه را با اطاعت هایمان بیارای و ما را در روزه گرفتن روزهایش یاری فرما و در شب هایش ما را بر نماز و تضرع و زاری به درگاهت و خشوع و فروتنی و خواری در پیشگاهت کمک کن,آنگونه که روز این ماه بر غفلتِ ما و شبش بر کوتاهی و سهل انگاری ما گواهی ندهد.

خداوندا... با محو شدن ماه گناهان ما را نیز محو کن ,و با سپری شدن روزهایش آثار شوم گناهانمان را سپری کن,آنسان که با پایان یافتن این ماه ما را بطور کامل از لغزش ها پاک کرده و از گناهان پیراسته نموده باشی.

خداوندا...ما را از راه انکار در توحید و یکتائیت دور کن و نیز ما را از کوتاهی در ستایشت و از شک و تردید در دینت و از کوری و بی بصیرتی نسبت به راهت و غفلت و سهل انگاری در بزرگداشت حریم مقامت و از فریب خوردن از دشمنت شیطان رانده شده درو کن.

خداوند....خداوندا....خداوندا...

 

 

او اینجاست. 


 

 



::: شنبه 90/5/8::: ساعت 7:6 عصر

   1   2      >

>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 8
بازدید دیروز: 20
کل بازدید :34876
 
 > >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<

در برهوت زندگی گم بودم و به دنبال مأمنی امن میگشتم. جایی که بتوان روح تشنه را سیراب و جسم عاصی را رام کرد. تن خاکی در غل و زنجیر اسارت زمین بود و روحِ بیتاب شوق آسمان داشت....اگر حالیُ مجالی بود باقی را در آرشیو بخوانید.
 
 
>>اشتراک در خبرنامه<<
 
 
>>طراح قالب<<