سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

یا عشق ادرکنی


یا لطیف

اگر موافق محکوم کردن اهانت به قرآن کریم هستید در رای گیری زیر شرکت کنید .

http://www.dont-burn-quran.com/Default.aspx

او اینجاست. 



::: سه شنبه 90/6/22::: ساعت 9:20 صبح


یا لطیف

خداوند :
« لو علم المدبرون عنی کیف اشتیاقی بهم و انتظاری الی توبتهم لماتوا شوقا الی و لقطعت اوصالهم... »

اگر آنها که به من پشت کرده‌اند، می‌دانستند که اشتیاقم به آنان و انتظارم برای بازگشتشان چگونه است، قطعا از شدت شوق می‌مردند و بند بند پیکرشان از هم گسسته میشد.

عشق یعنی این, و دیگر هیچ.

خدایم ...دعوت به مراسمی بزرگ شدم که تمایلی به رفتنش نداشتم. اما...رفتم. فقط به یک دلیل.. تو . زیرا دلیل توئی.

الاهم... تو در بین 600 نفر عزتم دادی. اما این عزت ,عزت تو بود که من به نمایشش گذاشتم. همه, مرا که نه , تو را دیدند. امشب من سفیر تو بودم. نماینده ی تو. صورت تو...صدای تو...وقار تو...کمال تو...لطافت تو....تو....تو...تو....تو....................تو بودم من.

رَبَّنَا... لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ.

رَبّنُا...روی من از روی تو دارد صد روشنی * جان من از جان تو یابد صد ایمنی

 

او اینجاست. 



::: یکشنبه 90/6/20::: ساعت 6:53 صبح


یا لطیف

ما آدمیان هم در دنیامان بازیچه داریم. بازیچه هام اما برای کودکانمان است. بازیچه اصلا برای کودکان است. گاهی این بازیچه ها را دست کودکی میدهیم تا وقت گذرانی کند, تا غفلت کند, تا سرش گرم شود, تا آنقدر غرق بازی شود که... بخوابد. اما کودکی که میاندیشد , بازیچه ,میشود وسیله ای برای دانایی ی ذهنِ نادانش. باز هم ما آدمیان در دنیامان بازیچه داریم . بازیچه هایی از جنس دیگر...برای نهایتی دیگر. اصلا اصل بازیچه اینست که بازیت دهد . مهم غایتِ کار است که بازی میخوری یا بازی میدهی.! ما آدم ها با این همه غرور و ادعای دانش و آگاهی, هر روز و هر لحظه سرمان گرمِ بازیچه ها ستُ گرم و سرگرمیم و آنگاه که از ما میپرسد: أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ...آیا نمى‏اندیشید, باز هم رویمان را کر وار و کور وار و گنگ وار برمیگردانیم و بازی را ادامه میدهیم تا....خواب ابدی. اما , هستند دسته ی کمی که می اندیشند. آنها با بازیچه هاشان سرمایه ی گرانمایه ی عمر را تلف نمیکنند بلکه با آگاهی شان از آن برای بزرگ شدن استفاده میکنند. آنها همان پرهیزکاران هستند. همان ها که دوستان ویژه ی خداوند هستند. وَ یقین کردند که مَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ. زندگی دنیا چیزی جز بازی و سرگرمی نیست، و سرای آخرت برای آنها که پرهیزگارند بهتر است . آیا نمی‏اندیشید. همه مان در حال حرکت به یک مقصدیم. همه مام . اما در این طی طریق عده زیادی سرشان به بازی و بازیچه های محدود و دنیایی گرم است. و یقینا پیروز مقصد آنانی هستند که بی اعتنا فقط به انتهای راه می اندیشند.زیرا آنها میاندیشند . انعام 32

او اینجاست. 

 



::: پنج شنبه 90/6/17::: ساعت 10:1 عصر


یا لطیف

جان به فدای عاشقان,خوش هوسی ست عاشقی...از می عشق سرخوشم آتش عشق مفرشم

 چند روزیست که روزه ام .....خواستم خوش استقبالِ بد بدرقه نباشم.

باید بداند همانگونه که مشتاق و منتظر به پیشوازش رفتم به همان اندازه از بدرقه و رفتنش غمگینم. 

دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه....هر دو جانسوزند، اما این کجا و آن کجا .

دلم برای دعای های ماه رمضان تنگ شده...دلم شنیدن اسماء الله الحسنی را میخواهد. 

 او اینجاست. 

 



::: یکشنبه 90/6/13::: ساعت 10:0 صبح


یا لطیف

یادم می آید چند سال قبل کلاسهای عمومی دانشگاه از حالت اختلاط به حالت تک جنسیتی تغییر کرد. یک عده دانشجوی دگراندیش داد و بیداد راه انداختند که آی" به دانشجو توهین شده"

باز یادم می آید وقتی میخواستند وسط اتوبوسهای خط واحد نرده بکشند، یک عده این کار را توهین به شعور مردم می دانستند.

دیروز همین بحث اختلاط در مراسم شب قدر را با یکی از شیوخ دانشگاه در میان گذاشتم. میگفت این که چیزی نیست. زمانی که می خواستند ضریح جدید حرم امام رضا(ع) را نصب کنند، یک عده می گفتند:" به شعور ملت توهین میکنید که دارید قسمت زنانه و مردانه را جدا می کنید".

فرض کنید مسئولین نمی خواستند به شعور ملت توهین کنند. نتیجه چه میشد؟ حتما" شما خوانندگان وبلاگ حداقل یکبار به زیارت امام رضا(ع) مشرف شده اید. هر کس یک ذره معرفت داشته می باشد میفهمد که حتی در حالت تک جنسیتی نیز نزدیک شدن به ضریح با آن همه فشار جمعیت کار عاقلانه ای نیست. حال تصور کنید اگر به شعور ملت توهین نمیکردند چه میشد؟ تصورش هم شرم آور است.

باید به شعور ملتی توهین کرد که "امر به معروف و نهی از منکر" را سر بریده اند.

جوانانی که هر کدام هیکلی دوبرابر یک فرد معمولی دارند در روز روشن روزه خواری میکنند. اینها در واقع شعوری ندارند که بخواهد به آن "شعور" توهین شود.

ادامه در وبلاگ  آقای رحمان صادقی: وبلاگ دانشجوی بیدار  waitfaraj.blogfa.com/post-246.aspx

او اینجاست. 

 



::: چهارشنبه 90/6/9::: ساعت 6:58 عصر


یا لطیف

علمای سعودی نسبت به قانون ممنوعیت حضور زنان در نماز عید فطر در برخی از شهرهای این کشور انتقاد کردند. به نقل روزنامه «الشرق الاوسط»، به دنبال حضورنیافتن زنان سعودی در نماز عید فطر، علمای سعودی حضور زنان را در نماز عید مشروط به نداشتن زینت دانستند.

آقایان خادمین حرمین شریفین, مسلمانان جهان دیگر عادت کرده اند به بدعت های جاهلانه و مسخره ی شما. بدعت هایی به ارث برده از خلیفه دومتان که احوالاتش بر عاقلان روشن است.همان خلیفه تان که جنونش را به پیامبر عزیز اسلام (ص) نسبت داد تا دنیای اسلام الان شاهد این همه نامسلمانی از جانب مدعیانی چون شما باشد.

امپراطوری شما هلال ماه هایی که باید ببیند نمی بیند... هلال ماهِ نیامده را بخوبی می بیند...چنانکه مجهزترین رصد خانه ها از دیدن آن عاجزند. ماه های قمری را 31 روزه میکنید. ذی الحجه را در ایام حج برای میلیون ها زائر عقب و جلو میکنید و ......بدعت های محیرالعقول دیگری که علمای خودتان را هم درمانده کرده است. اما شما را به خدا دیگر دست از سر نمازِ زنان بردارید. آخر زنان عربستان با آن حجاب سر تا پا پوشیده مگر زینتی دارند که کسی رویت کند.؟! زنان شما حتی دست ها و پاها و صورتشان را هم زیر برقع و دستکش و لباس های بلندی که 40 سانت از قدشان بلندتر است و روی زمین میمالد پوشانده اند.

 

یک مطلب دیگر هم میخواهم به شما بگویم, به شخص شخیص شما جنابِ پادشاه حجاز. یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیم *..اى انسان چه چیز تو را در باره پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته...دیدم نماز عید فطر مغرورانه و بی خاصیت شما را با آلِ تان در محفظه ای که در آن حفاظت میشدید. راستش هر چه دقت کردم نمایی از اینکه در مسجد الحرام باشید ندیدم...یعنی نشان ندادند. فقط شما بودید که روی مبل استیل و شاهانه تان جلوس فرموده بودید و حتی حال گفتن تکبیر ها را هم نداشتید. به گمانم از قصرتان متصل شده بودید به امامتان کنار کعبه.! آخر نمونه ی این را هم دیده ام که متصدیان هتل هایتان از فواصل کیلومتری از همان استیشنِ رسپشن وصل میشوند به نماز جمعه هایتان.!  * انفطار-6 

 او اینجاست.

-------------------------------------------

این قسمت از پست را غروب پنجشنبه پیوست میکنم .

غرامت سنگین عربستان در اعلام اشتباه روز عید
اشتباه هیئت اختر شناسی شهر جده در رویت هلال ماه شوال و اعلام روز سه شنبه به عنوان عید سعید فطر سبب شد تا دولت عربستان متعهد شود کفاره یک میلیارد و ششصد میلیون ریالی( ریال عربستان)مردم را پرداخت کند.
گزارش واحد مرکزی خبر حاکیست، هیئت اختر شناسی شهر جده اعلام کرد: این هیئت به جای رویت هلال ماه شوال به اشتباه زحل را رویت کرده بود و مردم عربستان با رویت زحل افطار کردند.
منابع وابسته به این هیئت اعلام کردند: در چنین وقتی از سال زحل در آسمان برخی مناطق عربستان با چشم غیر مسلح دیده می شود حال آنکه به گواه اخترشناسان عرب شب سه شنبه رویت هلال ماه شوال در عربستان ممکن نبود و به نظر می رسد دیدن زحل سبب بروز این اشتباه شده است.
هم زمان با اعتراف عربستان مبنی بر اینکه اعلام روز سه شنبه به عنوان روز عید فطر اشتباه بوده است دارالفتوای مصر روز سه شنبه را عید فطر دانست و اعلام کرد: تشخیص این هیئت صددرصد درست بوده است زیرا از راههای شرعی در دو منطقه سوهاج و توشکی رویت هلال در غروب دوشنبه اثبات شده بود.
دکتر اشرف فهمی مشاور مفتی جمهوری مصر و مسئول پیگیری رویت هلال ماههای قمری در این کشور گفت: " دو کمیته از کمیته های دارالفتوا در توشکی و سوهاج هلال ماه شوال را با چشمان غیر مسلح دیده اند و صحت رویت هلال برای دارالفتوا صددرصدی است".
هم زمان با اظهارات مشاور مفتی مصر، دکتر حاتم عوده رئیس مرکز ملی مطالعات ژئوفیزیک و ستاره شناسی این کشور عقیده دیگری دارد.
وی می گوید: "بر اساس محاسبات دقیق این مرکز رویت هلال ماه شوال در شب سه شنبه ناممکن بود و روز چهارشنبه سی و یکم اوت عید سعید فطر بوده است".

بفرمائید...حالا هی شبه و شبح ماه رویت بفرمائید...شما همیشه عقبید...از همه چیز ز ز ز ز.
پ ن : نقل از خبرگزاری ها 

او اینجاست. 



::: چهارشنبه 90/6/9::: ساعت 12:0 عصر


 یا لطیف

یکشنبه...دیروز : در کلاسم.(این کلاس ) سرم پائین است و دارم نوشته های دفترم را با نوشته های وایت برد کنترل میکنم ببینم چیزی از قلم نینداخته باشم. خانم ها اما در حال حرف اند. حرف های باری به هر جهت و بی ثمر که خاصیتی جز اتلاف زمان ندارد.

بحث میرسد به تعطیلی روز عید فطر.خانم ها از هم روز دقیق تعطیلی را میپرسند. سه شنبه و چهارشنبه میکنند و حرف میرسد به اینکه :

یکی : من که دعا میکنم سه شنبه تعطیل باشه. اینجوری با یه روز مرخصی ی شوهرم میریم شمال.

آن یکی : ما که جایی نمیخوایم بریم ولی خدا کنه سه شنبه باشه .اینجوری یه روز کمتر روزه میگیریم. من که دیگه بریدم.

آن یکی های دیگر هم چیزی در مایه های سفر میگویند....فقط شهر مقصد متفاوت است. 

بعد از اتمام چانه زنی در مورد تعطیلات( نه عید فطر, که برای خیلی ی ی ی ی ها عید فطری وجود ندارد , بلکه فقط یک روز تعطیل است) جنازه ی مربی کلاس بغلی را میگذارند روی میز و شروع میکنند به خوردن گوشت تنش.

دست هایم را آرام میبرم روی گوشم ... یعنی اینکه من سرم را با دو دست نگه داشته ام و دارم مطالب آموزشی آنروز را مرور میکنم. من اما در واقع گوش هایم را گرفته بودم تا دیگر چیزی نشنوم. من اما لذت عالم را بردم از این ماه قشنگ. من اما درد عالم را میشکم از رفتن این ماه. 

خداوندا! توجه ما به غیر از تو از روی استهزا نیست؛ ما چه هستیم و که هستیم که در محضر قدس ملک الملک علی الاطلاق، استکبار و استهزا کنیم؛ ولی قصور ذاتی و نقص ما، قلوب محجوب ما را از تو مصروف داشته و اگر عصمت و پناه تو نباشد ما در شقاوت خود تا ازل باقی هستیم و راه نجاتی نداریم. 

پ ن : ذهنم خسته است.از چیزهایی که میبینم و میشنوم.

پ ن : اگر پست لینک (این کلاس) را خواندید بدانید که قضیه ی پله و آسانسور مال فقط دو طبقه ی نا قابل است.

او اینجاست. 

 



::: سه شنبه 90/6/8::: ساعت 1:0 صبح


یا لطیف

یاور میگه , خدا اشکای بنده هاشو میشمره و به تعداد دونه های اون از گناهاشون پاک میکنه...زیاد که بیاد به جاش جایزه میده.

حالا میخوام از خودت بپرسم , به جز اشک واسه بعض تو گلوام گناه پاک میکنی؟! جایزه میدی ؟! به ناله چی؟! اگه اون ناله تو سجده باشه چی؟! اونم سجده ای که با خوندن قرآن همراه باشه, اینم حسابِ ؟! به درد چی ؟! دردِ گلو...دردِ سر...دردِ چشم...دردِ قلب...از گریه های زیاد ؟! اینام باعث پاک شدن گناه میشه ؟! دردایی که به خاطر گریه های زیاد از شرم ...از ندامت... از خوف...از شوق...از عشق...از فراق...از وصال و خلاصه با شنیدن اسمای قشنگ و کلامت ریخته میشن . به چشام چی ؟! اونا به خاطر گریه های زیاد گود افتادن و درد میکنن. زشتم شدن , اونم حسابِ ؟! به خوندن کتاب چی؟! کتابایی که منو به تو بیشتر نزدیک میکنن ؟! کتابایی که تو توشونی ؟! کتابایی که تا نیمه شب بیدارم نگه میدارن تا بیشتر کنارت باشم. حرفام چی؟! حرفایی که راجع به تو میزنم ؟! آخه مدت هاست ورد زبونمی و ذکر لبام . توی ذهنمم بگم ؟! همش تو سرمی...دقایقم شدی...سلولام شدی...خوابم شدی...بیداریم شدی...روحم شدی.


میخوام بدونی , عاشقتم. اگرم خواستی بهم جایزه بدی فقط توفیق با خودت بودن رو بهم بده.دیگه هیچچی نمیخوام.حتی اگه مجازات شم.

پ ن : یاورِ سقوط یک فرشته 

او اینجاست. 



::: شنبه 90/6/5::: ساعت 4:24 عصر


 یا لطیف

 

صدای موشک اسرائیلی، خواب شیرین کودکانه ات را آشفت و تو که به دنبال سیب گم شده زندگیت هستی که در رؤیای شبانه از دستان کوچکت به زمین افتاد.
این جا کودک هفت ساله سرزمین من «سارا انار دارد» را مشق می کند، اما دروطن خونین تو هیچ سارایی انار ندارد و هیچ ستاره ای در آسمان ناامن شهرت نمی درخشد.
 نمی دانم درخاک ناآرام سرزمین تو، میان آتش و خون، زیر بمباران عصیانگر دشمن، صدای لالایی مادران دلسوخته به گوش نوزادان می رسد یا نه؟ اما در میهن من، کودکان با آهنگ مهتاب، خواب شیرین بهشت را می بینند.

اما نه... تو در خود بهشت زندگی می کنی و همه کودکان سرزمین مقدست با انتفاضه بهشت را می سازند و با دست های کوچکشان، ابلیس را در فریاد الله اکبرشان خرد می کنند. کودکان سرزمین تو عاشقانه همسفر مهتاب می شوند و سیب شهادت را از درخت آزادگی برای آزادی فلسطین و مسجدالاقصی می چینند تا مردان و زنان سرزمین نور، باز هم دراین تکه از بهشت افتاده بر زمین، برابر معبودت نماز عشق به جا آورند.
من از سرزمین عشق و آزادگی، دستانم را به نفس های گرم تو پیوند می دهم و به درگاه یگانه عشق سجده می کنم برای رهایی قدس از چنگال غاصبان دین و زندگی.

 

 

 

وَلِلّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاللّهُ عَلَىَ کُلِّ شَیْءٍ قَدِی.

و حکومت آسمانها و زمین از آن خداست و خداوند بر هر چیزى تواناست.

او اینجاست. 

 



::: جمعه 90/6/4::: ساعت 10:47 صبح
نظرات دیگران: نظر


 یا لطیف

بیدار شو, بیدار شو, هین رفت شب, بیدار شو * بیزار شو, بیزار شو, وز خویش هم بیزار شو

هرگز دوست نداشته و ندارم که خلوت هایم را با کسی قسمت کنم.دوست ندارم عبادات و راز نیازهایم با معبود و معشوق را کسی ببیند.حتی دوست ندارم در خانه ام جلوی چشم اهلش نماز بخوانم. معتقدم آدم ها همیشه احساساتم را سرد میکنند.برای هیمن است که نماز در کنج تاریک اتاق برایم لذت بخش ترست از وقتی که با جماعتم.شب های احیا نیز برای من در کنج خانه ام صبح میشود.مثل دیشب.

وارد اتاقی میشوم و در را از پشت قفل میکنم.دوست ندارم حتی خانواده ام کنارم باشند.چراغ را هم خاموش میکنم...به آن نیاز ندارم,اما تلویزیون را روشن میکنم. به شبکه ها نگاهی میاندازم و با احیای یکی همراه میشوم. رو به قبله مینشینم ...به تصویر هم نیازی نیست...حواسم را پرت میکنند...احساسم را سرد میکنند.فرازهای جوشن کبیر را میخوانم....همراه با بغض...همراه با اشک.الهی خلصنا من النار...همان ناری که خودم افروختم و گرنه ذات پاک تو ناری ندارد که.

فرا میرسد زمان استغاثه به درگاه ربوبی...زمان پناه بردن از تاریکی هایم به سوی نور. نورکلام الله. مگر نه اینکه قرآن نور است. و زمان پناهنده شدن به ارواحی که نزد ذات اقدس اله شریفند و مکرم. آدم بیچاره که چیزی ندارد برای رو اندازی. گداوار دست هایم را دراز میکنم برای بخششی از جانب پادشاهی کریم.

من اما دیشب خفه شدم. خفه شدم از اینکه ناله هایم را در گلو حبس کردم.خفه شدم از اینکه سوگندهایم را به جای فریاد زمزمه کردم...خفه شدم از خفه کردن ناله هایم مبادا که کسی بشنود. خفه شدم از حبس آن همه انرژی که بدنم را به درد و لرزه انداخته بود. خفه شدم م م م م م م. آن ناله ها...آن ضجه ها...آن اشک ها جایش زمین نبود...مال آسمان بود.باید رها میشدند تا رها شوم .

دیشب هر شب نبود که...! باید از قالب تن بیرون میامدی و همه جان میشدی تا که جانان بینی. باید آتش به جانت میافتاد ...باید گر میگرفتی...باید میسوختی.باید اینجا میسوختی. شاید که سوختن اینجایت آبی باشد بر سوختن آنجایت. وقت سوختن بود...شب سوختن. هر چه عمیقتر , بهتر. هر چه بیشتر ,بهتر. باید ققنوس وار میسوختی تا از خاکسترت متولد شوی.

من دیشب احیا کردم تنهایی ام را با ملائکه...با حرم ثامن الحجج(ع) ...با حرم بانو فاطمه ی معصومه(س) ...با مصلی تهران...با مهدیه ی تهران...با دانشگاه امام صادق(ص)...من شبم را احیا کردم و به جای 150 بار, پروردگارم را 750 بار سوگند دادم. من بهترین شب خلقت را احیا کردم با ملکوت. 

دیشب در آسمان چه غوغایی بود ...فرشتگان بسیاری در آن شناور بودند, وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا * .دیشب در آسمان چه ولوله ای بود...ملائک برای انجام فرامین الهی از هم سبقت میگرفتند ,فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا * .دیشب ملائک در آسمان چه هلهله ای به پا کرده بودند...برای انجام مقدرات ساکنین زمین ,فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا *.

 

 دیشب چه شبی بود خدایا.....! سال دیگر نصیبم میشود....!؟ 

*: سوره النازعات 

پ ن: این متن 24 ساعت پیش نگارش شد.

پ ن: دارم خفه میشوم...غصه ی پایان ماه راه نفسم را بسته. 

پ ن : اگر در قَدَرَم بودن بود , سال دیگر احیایم در زیر آسمانی باشد بدور از هر انسانی.

 پ ن : چند دقیقه دیگر اذان صبح را خواهند گفت. دو سه هفته ایست که ساعت خوابم 6-7 صبح است. بعد از نماز تلاوت قرآن را با حرم امام رضا دنبال میکنم بعد میخوابم.  

او اینجاست. 

 



::: جمعه 90/6/4::: ساعت 5:7 صبح

   1   2      >

>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 15
بازدید دیروز: 6
کل بازدید :34513
 
 > >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<

در برهوت زندگی گم بودم و به دنبال مأمنی امن میگشتم. جایی که بتوان روح تشنه را سیراب و جسم عاصی را رام کرد. تن خاکی در غل و زنجیر اسارت زمین بود و روحِ بیتاب شوق آسمان داشت....اگر حالیُ مجالی بود باقی را در آرشیو بخوانید.
 
 
>>اشتراک در خبرنامه<<
 
 
>>طراح قالب<<